زاوه

شهرستان زاوه

زاوه

شهرستان زاوه

زاوه

مطلب در مورد شهر ستان ومراسمات انجام می شود

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

وصیت نامه

                ( ولا تحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون)

          

شهید معزز تقی ساقی درتاریخ8/6/ 1342درخانواده ای ساده اما متدین ودینداردر روستای ساق متولد شداو چهارمین فرزند خانواده بود.در پنج سالگی مادر ودر شش سالگی از محبت پدر محروم شد وتا زمان شهادت در خانه ی برادر بزرگ خود زندگی کرد .برادر بزرگ مجبور بوداز ده نفر نگهداری ووسایل زندگی آنها را فراهم کند.زندگی با عایله ده نفری برادر اجازه نداد که این شهید به تحصیل ادامه دهد وهمراه برادر به کشاورزی ودامداری ادامه می داد وگاهی هم در کوره های آجر پزی به کار مشغول می شد.در سال 1361عشق به جبهه اجازه ی کار کردن را از او گرفت وعازم جبهه ها شد.این نوجوان که مومن ومتعهد به اسلام بار آمده بود از غیبت وبد گویی دیگران پرهیز داشت ،حدود6ماه در دونوبت به جبهه اعزام شدوسربازی خود را در جبهه گذراندوسپس به استخدام سپاه در آمد.این شهید دلیر ومقاوم در انجام همه ی کارهای خطرناک در جبهه پیشقدم می شدوهر لحظه با آغوش باز از شهادت استقبال می کرد.در 17سالگی طی چهار نوبت ومجموعا16ماه در جبهه حضوریافت.ودرزمان شهادت پاسدار رسمی بود. اودرمورخه17/5/62در مهران به آرزوی دیرینه خود که شهادت بود رسیدوبه لقاءالله بپوست.روحش شاد ویادش گرامی باد.

                                         گزیده ای از وصیت نامه شهید تقی ساقی

       در معبدعشق جان فدا باید کرد                                               یعنی به حسین اقتدا باید کرد

      بی سر به لقای یار می باید رفت                                             دینی است که اینگونه ادا باید کرد

خدایا،بارالها،پروردگارا،معبودا،من ضعیف وناتوان که تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم ،چگونه تحمل عذاب تورا می توانم داشته باشم.پروردگارا ما با توپیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم وبرپیمان خویش همچنان استوار ماندیم خدایا های وهوی بهشت را می بینیم چه غوغایی ،حسین به پیشواز یارانش آمده چه صحنه ای فرشتگان ندا دهندکه همرزمان ابراهیم،همراهان موسی همدستان عیسی همکیشان محمد هم سنگران علی هم فکران حسین همگامان خمینی از سنگر کربلاآمده اند چه شکوهی ،خدایا به محمد(ص)بگوکه پیروانش حماسه آفریدندبه علی (ع)بگوکه شیعیانش قیامت بپا کردند وبه حسین (ع)بگوخونش در رگها همچنان می جوشد بگو از آن خونها سروهاروئیدندظالمان سروها را بریدنداما باز هم سروها روئیدند.خدایا می دانی که چه می کشیم،پنداری که چون شمع ذوب می شویم ماازمردن نمی هراسیم اما می ترسم بعد از ما ایمان را سرببرندواگربسوزیم هم که روشنایی می رود وجای خود را دوباره به شب می سپارد.پس چه باید کرد،از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم واز سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم.تا فردا بماندوهم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.عجب دردی چه می شد امروز شهید می شدیم وفردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم آری همه یاران سوی مرگ رفتند در حالیکه نگران فردا بودند.

 

روابط عمومی بنیاد شهید وامور ایثارگران شهرستان زاوه

  • ۹۶/۰۵/۲۳
  • علی اسماعیل زاده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی